دختر تابستان
صدای قدمهای دختر تابستان به گوش میرسد. طبیعت خود را آمادهی آمدنش کردهاست. دامنی از سبزهزار، با زمینهی سبز وگلهای ریز قرمز و پیراهنی آبی به رنگ آسمان برایش دوختهاند. آبشار موهای پریشان و طلاییاش با شاخههای نسترن چه زیبا شدند. گوشوارههایی از آلبالو و گیلاس روی لالهی گوشش نشسته است.گونههای گلانداخته و سرخش از حرارت آفتاب، چهرهاش را نمکینتر کرده است. چشمانی درشت و مژههایی بلند دارد که با شبنمی از قطرات باران آذینبندی شدند. خوشههای طلایی گندم، در دستانش نشان از برکت دارد. دهانش را که برای حرف زدن باز میکند بوی سیب گلاب فضا را معطر میکند.
دختری با این زیباییها در راه است و من فصل تولدم را با همهی گرما، بلندیروز و کوتاهی شبهایش دوست دارم.
خوش آمدی نشانهی خدا.
وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَآ أَقْوَاتَهَا فِيٓ أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَآءً لِلسَّآئِلِين
رزق [روزی خوارانش] را در آن به مدت چهار دوره [بهار، تابستان، پاییز و زمستان] تقدیر كرد [آن هم] یكسان و به اندازه برای خواهندگان. (۱۰) فصلت.
نظر از: مدیر النفیسه [عضو]

جالب بود

ممنون از حضور و توجه شما
فرم در حال بارگذاری ...